X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 27 شهریور‌ماه سال 1386
توسط: موسا

بی تو بهتر که دلم حذف شود!

 

هر روز وقتی چشمانم را بر روی سپیده می گشایم زیباترین بهانه من برای شروع اولین ثانیه های تقویمم وجود نیلوفری توست ... تویی که شوق نفسهای یک در میان منی، تویی که باید نفس بکشی تا من زندگی کنم  . .. تا هستم با یاد تو شادم و به امید با تو بودن بر تمام لحظات زردم پشت پا می زنم .

 

 

با تو سبزم بی تو یک مصرع غم

 

 

                                    با تو معنای وجودم شادیست،

 

 

                                                                                          بی تو معنای نبودن در من ،

 

بی تو بهتر که دلم حذف  شود، از وجودِ تهیِ هر روزم   

 

                            با تو اما دل من مانده که من، مردِ تنهای همین دیروزم.

نظرات (18)
ابراهیم
چهارشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 09:06 ق.ظ
عاشقانه ... زیبا و ...
امتیاز: 0 0
یاسمن
چهارشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 10:38 ب.ظ
خیلی قشنگ بود . خیلی
میشه بگی واسه کی نوشتی؟
پاسخ:
برای چشمهایی چون شما ...
امتیاز: 0 0
مریم دریایی
پنج‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 05:54 ق.ظ
دل عاشق ماندنیست ! هرگز حذف نمی شود...
پاسخ:
آموختیم! سپاسگذار
امتیاز: 0 0
سمنو
پنج‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 09:41 ق.ظ
زیبــــــــــــــــــــــا بود ... اسمش نیلوفره؟؟؟؟!!!
امتیاز: 0 0
بی بلم
پنج‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 10:18 ق.ظ
سلام
حرف خاصی نداریم برای این پستتون بنویسم. ولی حس عجیبی با خواندن این پستتون بهم دست داد که باعث شد همین الان یک کار شجاعانه ای انجام بدم..
زنده باد خودم!!!
پاسخ:
و زنده باد پست من که باعث شد .
امتیاز: 0 0
یه دوست
پنج‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 05:10 ب.ظ
ببخشید - شما شخصی بنام آبتین حسینپور می شناسید.
ادعا می کنه که صاحب این وبلاگه
پاسخ:
ارادت!
امتیاز: 0 0
سمانه اسحاقی(مسافر باران)
پنج‌شنبه 29 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 08:03 ب.ظ
زندگی وقتی خواستنیست که برای دیگری و به عشق دیگری باشد... ورنه چه ارزشیست نهان در این بزم پر از غفلت ما؟!
بروزم
یا علی
امتیاز: 0 0
سمنو
شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 01:09 ب.ظ
دلتو فرمت کن بعد هم یه سیستم تازه روش نصب کن ... راحت فراموشش می کنی اگه نشد اِف دیسکش کن
پاسخ:
برای نظر کاربردیتان، سپاسگذار!
امتیاز: 0 0
فریده قاسمی
شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 11:28 ب.ظ
تک تک مصرع و قافیه شعرتان قرین شادی و امید.....
امتیاز: 0 0
بنگری
دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:51 ق.ظ
سلام و خسته نباشید..

**بى تو بهتر که دلم خذف شود، از وجود تهى هر روزم **

احساست فوق العاده زیبا بود ...و عاشقانه ..
موفق باشى
امتیاز: 0 0
مریم(صندوقچه-از دریا تا آسمان سابق)
دوشنبه 2 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 02:44 ب.ظ
سلام بقدری این متن لطیف بود که فقط می توان لبخند زد
امتیاز: 0 0
ماه لی لی
چهارشنبه 4 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 08:35 ق.ظ
درود...
زیبا ...انگار دوباره مرغ دلم پر گرفت...
وعشق وقتی می آید میدانی که خودت رفته ای....
امتیاز: 0 0
بندرجاسک-فرزاد بادروج
چهارشنبه 4 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 03:52 ب.ظ
مبارک علیکم الشهر الرمضان و کل عام و انتم بخیر و تقبل الله منا و منکم صیامه و قیامه و جعل الله رمضان زیاده فی طیب الرزق و سعه فی حسن الخلق و توفیقنا لصالح العمل و سعاده لک لاهل بیتک.
امتیاز: 0 0
مرجان
چهارشنبه 4 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 09:16 ب.ظ
پر مهر و پر ز رازهای ناگفتنی!
امتیاز: 0 0
*
دوشنبه 16 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:11 ق.ظ
سلام
داشتم با یه لباس سفیده خیلی قشنگ میدوئیدم دنبال یه ماشین تا اینکه وایستادو ازش پیاده شد. سریع بهش نزدیک شدم و دستاشو گرفتم گفت:یعنی چی؟گفتم تنهام نذار. گفت:نمیتونم دستامو دادم به اون کسی که الان داره از پشت ماشین نگامون میکنه. گفتم دلتو چی؟ گفت:باید میدادم که دادم،گفتم:پس من چی؟ ،گفت بدش یکی دیگه،گفتم: نه نمیتونم چون فقط ماله توئه ،گفت: منم اینو گفتم،گفتم: اگه بری هیچی ازم نمیمونه. گفت:اینا همش حرفه گفتم:از تو چشمام مگر نمیخونی، گفت:چش آدم که نمیتونه حرف بزنه، گفتم:پس دستتو بذار رو دلم ،گفت: باشه. یهویی دستش آتیش گرفت و موهاش سفید شد. گفتم:حالا چی؟. فهمیدی چقدر سوز داره؟گفت:آره اما...،گفتم:اما چی؟ گفت:من نمیتونم عهد کسه دیگه رو به خاطر سوز دله تو بشکنم ، گفتم:پس چرا عهد منو شکستی در صورتی که دله هیچ کسی سوز نداشت ،گفت:پیش اومد گفتم:چرا فکر میکنی من باید این پیش آمدارو قبول کنم. گفت:چون منم قبول کردم، گفتم:دوستت دارم،یهویی دستاش شل شد. ترسیدم گفتم نرو. گفت: میدونی که تو هیچ وقت بهم بد نکردی میدونی همیشه حرفامو گوش کردی میدونی چقدر به خاطر من سوختی گفتم:آره گفت:به خاطر این چیزاست که الان کنارتم. دلم قرص شد و لبخندم اومد. گفت: تا حالا ازت خواهش کردم؟ گفتم:آره گفت:اگه یکی دیگه بگم چی؟ گفتم:هر چی بگی قبوله گفت:چرا؟ گفتم:چون لبامو خندوندی. از چشاش اشک اومد و سرشو انداخت پایین گفت:چه جوری باور کنم قبول میکنی؟ گفتم:مگه تا حالا بهت دروغ گفتم؟ گفت:هرگز. گفتم:بگو گفت:بذار برم پیش اون... دستاشو ول کردم اما اون حتی نگاشو ازم گرفت و بهم پشت کرد داشتم داد میزدم نه قبول نمیکنم ،اینو قبول نمیکنم اما غافل از اینکه صدامو فقط خودم میشنیدم و از گلوم هرگز خارج نشد. همین طور که میرفت دستاش به طرف آسمون بلند بود و میگفت: خدایا شکرت که قبول کرد بهش گفتم نه من قبول نکردم اما اون هیچ وقت اینو نشنید و رفت. چشامو بستم تا فکر کنم خوابم اما تا باز کردم دیدم گردوغبار ماشین تمام لباسه قشنگمو کثیف کرده خواستم به خودم دروغ بگم اما جای دستاش رو قلبم مونده بود حتی عطر نفسشو هنوز حس میکردم ، سرمو بلند کردم طرف آسمون دیدم یکی فقط داره نگام میکنه گفتم: دیدی همه چیو؟ تموم شد. گفت:دیدم دیده بودم.
آره تموم شد خواهش میکنم خالصانه نظرتونو بگید.
امتیاز: 0 0
راضیه
دوشنبه 16 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:09 ب.ظ
دل را حذف نکن. دل را بزرگ کن و وسیع.
امتیاز: 0 0
بندرجاسک-فرزاد بادروج
یکشنبه 29 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 11:54 ق.ظ
موسا جان سلام. کم کاری . نیستی. کجایی؟؟؟
منتظر نوشته هات هستم.
امتیاز: 0 0
کشمیری ساجده
یکشنبه 29 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 01:07 ب.ظ
سلام تا یا موسا
چه قدر تن ها و تنها
ها به تر که حذف باش ام خیلی خوب احساس می برد
کجایی ؟
همون کلمه این جا باشد
تو خوبی که !
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد