X
تبلیغات
رایتل

ذهن زیبا

خدایا ! نوشتن را به شرطی می خواهم که کلماتم عطر نفسهای تو باشد .

شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 08:15 ب.ظ

ما آدمها



ما آدمها..از بدو تولد می دویم..

کودکیمان دنبال بازی و شیطنت و گردش ..بزرگ هم که شدیم دنبال روزمرگیهای ناتمام!..از صف اتوبوس گرفته تا پرداخت قبض و دیرکرد قسط و وام و چ و چه..هه..اصلا یادمان رفته برای چه آمده ایم و کجا میرویم..تا دم مرگ هم اندیشیدن به آن یادمان نمی افتد..یعنی فرصت اندیشیدن پیدا نمیکنیم.


فکر میکنم خدا برایمان تخفیف خوبی قائل شود!

نظرات (9)
+ ابراهیم
سلام

تازه یک شعر هم یادمان داده اند که می گوید:
دویدم و دویدم!!!

هی این را بگیر و بده به فلان کس و آنرا بگیر و بده به بهمان کس! همینطور می دویم و می دویم تا آخرش ...

هیچی به هیچی ... تمام می شود ... زندگی!
شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 09:44 ب.ظ
امتیاز: 0 0
منم اسیر همین روزمرگی بی پایان شدم
سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 10:05 ب.ظ
امتیاز: 0 0
واقعن فقط همین یک کار را یاد گرفته ایم اما مگر میشود راه دیگری رفت؟ اگر ندویم چه کنیم؟ تازه با اینهمه دویدن خیلی وقتها باز نمیرسیم! میدانم این حرف خیلی مادی است که میزنم ولی وقتی از زور گرسنگی نفس هم نمیتوانی بکشی به چه چیزی میتوانی فکر کنی؟
شنبه 3 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 02:11 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ سمانه اسحاقی http://samaram.blogsky.com
کاش گاهی هم دنبال خودمان بدویم! خودمان را که جا می گذاریم... خودمان را که گم میکنیم، خدا را هم گم میکنیم. گاهی فکر می کنم آنقدر دنبال همه چیز دویده ام که خودم را... و خدایم را جایی گم کرده ام که هر چه میگردم پیدایش نمی کنم!
و... کاش هرگز بزرگ نشوم!

راستی بعد از ماه ها بروزم.
یکشنبه 25 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 09:09 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام
آره واقعا اینقد مشکلات زیاد شده که گاهی خودمان را نیز از یاد میبریم.
ولی ماه رمضان فرصت خوبیه برای اندیشیدن به همه چی!
سه‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 11:34 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ نساء
سلام موسا...
روزمرگی حالِ این روزهای من ِ با وجودِ این همه مشغله دچارش شدم و سخت خودمو لابلای پله های سازمان ها و توو تاکسی و ازدحام عابرین گم کردم...
روزمرگی و بی تفاوتی...
چقدر خستم چقدر دلتنگ ِ خودمم!
پنج‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 01:00 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ سه نقطه ی دیگر
روز مرگی را اگر بر روی (ر)ساکن بنشانیم به معنای هر روز مردن است که با دستهای خودمان به آن اقدام میکنیم وتفسیرش خودکشی ست و آن هم گناهی نابخشودنی .
حال من میگویم وتو بشنو پسرک بازیگوش دیروز که من میدانم چه گوهری بودی وهستی در بودنت شکی نیست ودر هست اکنونت این تو هستی که باید به جوهر وجودت صیقل دهی.
تخفیف خدا را باید حس کنی نه اینکه به بودن آن بیندیشی.
همه ی این روز مرگی ها ماهیت زندگیند که اگر نباشند نا مفهومیم.
پنج‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 06:01 ب.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نوشته ی شما مینواند ادامه ی نگاشته ی من باشد تا اینکه یک پاسخ برای آن .. چیزی که من بدان اشاره کردم مغایرتی با آنچه شما نوشته اید ندارد اینها در راستای همند برای رسیدن به هدف نهایی آدمها .
سلام موسا :-)
شنبه 31 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 11:59 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ سه نقطه ی دیگر
سلام
راستی یادم نبود بگویم که خیلی از ما آدمها هدف نهایی را گم کرده ایم وهمچون گردباد به دور خود میچرخیم و در این چرخیدن خیلی پل ها را وبسیار دلها را ویران میکنیم پل هایی که میتوانستند راه برگشتمان باشند و دلهایی که به یادمان باشند وبرایمان آرزوی موفقیت کنندودر آخر کم کم قدرتمان رو به ضعف میرود و به دیواری ستبر بر میخوریم و متلاشی میشویم امیدوارم همه ی ما نسیم ملایمی باشیم که گلهای زیبا هر صبحگاه وشامگاه آرزوی دیدنمان را در دل می پرورانند.
حال شما بگو :هدف نهایی ما آدمها چیست؟
شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:17 ب.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :