X
تبلیغات
رایتل

ذهن زیبا

خدایا ! نوشتن را به شرطی می خواهم که کلماتم عطر نفسهای تو باشد .

یکشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 10:21 ب.ظ

شب !

باز هم ‌شب رسیده و من با قلمم تنها شده‌ام.

 

 زمان آن رسیده که ذهن من ساز همیشگی‌اش را بزند تا انگشتان بی‌تابم عاشقانه روی صفحه‌ی سفید کاغذ برقصند و ردپایی تازه بجای بگذارند از نگاه معنی‌دار من به درون و برون خویشتنم!

 

 تابحال به این اندیشیده‌اید که غروبها کدام اتفاق شورانگیز رخ می‌دهد؟! ...خدا، خورشید را با یک اشاره به پشت کوهها می‌کشاند و ماه را که صورتی ملایمتر دارد به پهنای گسترده‌ی آسمان فرا می‌خواند تا لطافت آهنگین و آرامبخش شب به لحظات پر آشوب ما هجوم بیاورد و گوشمان را  از سنفونی گوش‌خراش و دردناک کوچه و بازار، و ماشینهایی که به هیچ چراغ قرمزی احترام نمی‌گذارند خالی کند! ... ستاره‌ها را دانه دانه و به دقت کنار هم می‌چیند تا در نبود ما، ماه احساس تنهایی نکند و بین ماه و خورشید تبعیضی قائل نشده باشد...

 

شب و سکوت مرموزش همیشه برایم عجیب بوده است.سکوتی که با خود پیامی بی‌صدا حمل می‌کند. گاهی جیرجیرکها هم خجالت می‌کشند این سکوت را بهم بزنند. انگار آنها هم فهمیده‌اند که شب یعنی سکوت مطلقی که هیچ موجودی نباید حریمش را بشکند. این خیلی جالب است که جیرجیرکها هم گاهی به اندازه‌ی ما می‌فهمند. یا شاید ما به اندازه‌ی جیرجیرکها! ...

در شب است که احساس می‌کنیم می‌توانیم باور کنیم مجالی برای تجزیه و تحلیل خویش یافته‌ایم... و برای دوباره دیدن  ... آرامشی در شب موج می‌زند که آن را لابه‌لای هیچ خواب روزانه‌ای نمی‌توان پیدا کرد. برای همین است که وقتی به آن می اندیشم بالای سرم چیزی درست می‌شود به شکل انگشت اشاره‌ای که تا نصفه خم شده، از بند سوم قطع است و یک چکه خون گرد زیرش خودنمایی می‌کند!

شبها می‌توانی بدون آنکه کسی تو را دید بزند با خود خلوتی بسازی و خودت را آرام آرام بیرون بریزی. خوبهایت را بشماری و از بینشان یکی را مفسر قرار دهی تا دیگر هیچیک از بدهایت جرات تکان خوردن و بازیگوشی نداشته باشند!

 

                   

 شبها می‌توانی با خودت کلنجار بروی و به این بیاندیشی که چگونه می‌شود زندگی کرد برای خدا تا برای خود. برای خدا تا برای خود. شبها می توانی کرده‌هایت را دوباره پشت پیشانیت مرور کنی، بیشتر از پیش به خود بیایی و بدانی این وقت را که می‌گویند طلای ناب زندگیست به کدامین ارزشها فروخته‌ای ... اصلا انگار خدا شب را برای همین آفریده است. آری برای همین ... و برای انکه بگردی تا بدانی این روزها صداقت کجای دلت خاک می خورد و برای اینکه از خود بپرسی چرا در روز روشن به خودت هم دروغ می گویی؟! ... من شب را دوست دارم ... تو شب را دوست داری .. ما شب را دوست خواهیم داشت!...

.......

راستی می‌دانید چرا وقتی در تاریکی شب به آینه که می‌نگریم، ترسناکتریم؟!!!

 

 

 

 

 

              شو دلی پر از سکوتن کاکا              قفل دل شو واز ابوتن کاکا

 

 

نظرات (39)
چه قالب زیبایی دارید
خوش سلیقه اید...
سلام...
نوشته ی خوبی بود در مورد شب...
ولی من هیچ موقع شب رو دوست نداشتم
اگر سکوت و آرامشش رو دوست دارم خوب این ربطی به شب نداره
سکوت همیشه رخوت و تاریکی و بی تحرکی رو یاد من میاره...
طلوع آفتاب ...زمزمه های طلوع نور خورشید رو بارها بارها ساعتها تماشا کردم
و هیچ وقت نتونستم آرامش و جوششی رو که توی سرک کشیدن خورشید از پشت تیزی کوه در من بوجود میاره رو توی شب پیدا کنم...
یاعلی
تاتا

""شب ها صدای گرگ هایی را می شنوم که دندان از برای چاک کردن برادرانمان تیز میکنن""
nadoni
یکشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 11:20 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ مسافر باران http://shamimeeshgh.blogfa.com
خدا برای ما آدم ها همیشه شب خواسته است!! وگرنه همه ی خطاهامان را فاش میکرد... "یا غافر الخطایا..."
دلم میخواهد همیشه شب باشد!!!
یا علی
دوشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 08:24 ق.ظ
امتیاز: 0 0
توصیفت فوق العاده بود ولی به سوال آخر خودت میتونی پاسخ بدی؟
دوشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 08:36 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام ای شب معصوم!!
سلام ای شبی که چشم‌های گرگ بیابان را
به حفره‌های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می‌کنی..
دوشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 10:11 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ پیچک سر به هوا http://pichakesarbehava.blogfa.com
سلام
یادم نیس از کی یه،ولی هر کی یه خوب گفته که بزرگان آینده را از تفاوت شب هاشان می توان شناخت...
.
.
.
فک کنم تو کتاب طرح یک زندگی که دربارۀ زندگی دکتر شریعتی نوشته شده هم تعابیر زیبایی در مورد شب و علاقۀ شریعتی به شب وجود داره که جالبو خوندنی یه.
.
.
.
راستی به خاطر انتخاب خوب و قابل توجه طراحی وبلاگ تون ،به تون تبریگ می گم.
دوشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 11:47 ب.ظ
امتیاز: 0 0
شب است و سکوت و دلهای بی پرده و قفل. و صدای جیرجیرکها تلنگر محکمی هستند اگر احساسش کنیم!
سه‌شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 12:27 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام وبلاگ قشنگی دارید
مرسی که به من سر زدید
سه‌شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 10:45 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ roya.....پاییزانه http://paeezane.blogfa.com
ممنون از حضورتون
چندی پیش در جایی خواندم افراد شب زنده دار از قوه خلاقیت بیشتری بر خوردارند.
و من فکر میکنم به خاطر انرژی کهکشانی و سکوت و آرامشی که در شب وجود داره این حس خلایق انسان اوج می گیره.



"با تو بی وزنی را دوست دارم"
به رو ز هستم
خوشحال میشم از نظرات و تجربیات شما بیشتر استفاده کنم

سه‌شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 04:54 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ فریبا صادق زاده
انجا که دل بود دل داد نبود / انجا که نفس بود هوا تبود انجا که اسمان بود باله پرواز نبود .
سه‌شنبه 21 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 10:26 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام موسی جان من هم شب رو دوست دارم

الانم شب تا صبح بیدارم
پنج‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 04:14 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ محمد هادی http://hadisoroush.persianblog
سلام دوست من
مطلبتون جالب بود ولی من هم مثل دوستمون نادونی شب رو زیاد دوست ندارم چون انسان همیشه دنبال روشناییه
خداوند هم در همین روشنایی خطاهای ما رو می بخشه چون خداوند هم دوست نداره ما در تاریکی و گمراهی بسر ببریم و از این تاریکی هم لذت ببریم
پنج‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 12:49 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ حرفهای ناتمام http://shariatti.blogsky.com
شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد !
سلام
حرفهای ناتمام به روز شده است.
چشم انتظار حضور شما در حرفهای ناتمام.
موفق و بهروز باشید...
پنج‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 04:21 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سکوت و آرامش شب... آرامشی تا ژرفای وجود... شب...
پنج‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 08:12 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام دوست عزیز ازاینکه به وبم سرزدیدممنونمریا،ولی شب با تمام سیاهی نکته ی روشنی داردوآن هم ماه است.ودرموردسؤالت بایدبگم شایدآدم نباید توی تاریکی به صورت ماه نگاه کنه.
پنج‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 10:40 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ صغری لکزایی فر http://lomir.blogsky.com
سلام
قلم زیبایی دارید؛عکس شبانه زیبایی هم گذاشتیداگه نور بالای آینه رو هم روشن کنیم دیگه ترسناک نمیبینیم اینجوری بهتره.بابت نظرات ممنون.
جمعه 24 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 03:29 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام
نظر خودم رو گفتم توی این پست
پس فقط تشکر بابت اینکه به وبلاگ خودتون سر زدید....
یاعلی
تاتا
شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 12:46 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام

... ایکاش اینقدر در طول روز خسته نمی شدیم که اصلا نفهمیم شب کی و چطور میاد و میره... ایکاش ...

ولی بارها و بارها وقتی شب جلوی دریا نشستیم َ ترس وجودمون رو پر کرده ... یا کوهها هم تو شب ترسناک به نظر می رسند... تمام درختهایی که در روز ازشون لذت می بریم َ تو شب ترسناک جلوه میکنن... همینطور چهره خودمون تو آیینه... پس شاید اون نتیجه ای که میخواستید از سئوالتون بگیرید ...خیلی عادلانه نباشه!

یاحق!
شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 11:39 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ سیدجلال http://kolger.blogsky.com
سلام
با یک پیشنهاد به روزم
یکشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 11:24 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ مریم( از دریا تا آسمان) http://ardvisoor.persianblog.com
زیبا نوشتید. شب سرشار از لحظاتی است که تقریبا انسان با خودش روراست. شاید هم به همین خاظر ترسناک تریم چون نوری وجود ندارد تا در روشنی ان بهره گیریم باید تنها به روشنایی دل خود تکیه کنیم.
دوشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 08:36 ق.ظ
امتیاز: 0 0
و آن وقتی که بی تو ... شب و روزم یکی بود!
دوشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 10:50 ق.ظ
امتیاز: 0 0
لطفامرالینک واجازه لینک راهم به مابدهید
پنج‌شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 11:22 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیز
برای لینک کردنتان نیاز بود بخوانمتان! که متاسفانه آدرسی که گذاشته بودید باز نشد ...
موفق باشید ...
+ رویا .......پاییزانه http://paeezane.blogfa.com
منتظر پست جدیدتون هستم

پنج‌شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 11:12 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ حرفهای ناتمام http://shariatti.blogsky.com
ای علی!
مرثیه دکتر علی شریعتی به قلم شهید چمران.
چشم انتظار قدوم شما در حرفهای ناتمام.
موفق و بهروز باشید...
جمعه 31 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 09:55 ق.ظ
امتیاز: 0 0
چون خود را نمیبینیم.
و تصور نبودن ترسناک است .
(به شرط خاموشی چراغها)
جمعه 31 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 03:40 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ الهه
آپ؟
یکشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 11:11 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
می شویم همین روزها !
لطیف و شریف بود. به لیست دوستانم اضافه شدید تا هم خودم و هم دوستانم بیشتر بخوانیمتان
دوشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 07:23 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ کاکا
چون غبار تیره حرف های نگفته ،خنده های دروغین،بله گفتن های الکی روز، جایی واسه روسفیدیمون
تو شب پیش خدا نمیذاره.



دوشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 09:10 ب.ظ
امتیاز: 0 0
چون چهره ی خود مون رو توی تاریکی ای که توش غوطه ور هستیم میبینیم.اما من هرگز نترسیدم...نمیشه از حقیقت ترسید.
سه‌شنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 05:11 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ رویا .......پاییزانه http://paeezane.blogfa.com
ممنون از حضورتون
به رو زهستم خوشحال میشم از نظرات شما بهره مند شم
پنج‌شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 08:32 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ حرفهای ناتمام http://shariatti.blogsky.com
و شما : ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !
حرفهای ناتمام به روز شد.
چشم انتظار حضور پر مهر شما.
موفق و بهروز باشید...
جمعه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 10:15 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ رسول جعفری
سلام برادر
وبلاگ خیلی خوبی دارید
بنده میخواستم یه لطف و کمکی کنید برای ساختن یه قالب کمکم کنید
منتظر جوابتون به ادرس ایمیل هستم
التماس دعا
موفق و پیرو باشید .
شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 08:10 ب.ظ
امتیاز: 0 0
منتظر مطلب جدیدم جان برادر
شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 10:03 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ الـهه
؟؟؟؟
دوشنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 10:58 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام
مثل همیشه قابل تامل است.
شب! این نگهبان سکوت!
و سکوت! نمیدانم!
سه‌شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 09:04 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام
راستی من و بچه هام منتظر قدمهای پر برکت شما هستیم.
کلبه مان را منور فرمایید.
سه‌شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 09:06 ق.ظ
امتیاز: 0 0
.
سلام دوست عزیز .
ممنون از حضورتون
.
.
مطلبتون بلند بود . نشد که بخونم . متاسفم .
چهارشنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 09:13 ب.ظ
امتیاز: 0 0
و من همچنان منتظر مطلب جدیدم برادر جان
پنج‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 05:06 ب.ظ
امتیاز: 0 0
درود بر شما
شب یه حس نوستالژیک عجیبی به من میده
اسم بلاگت در پیوند های آفتاب گردان عاشق ( آقای آرمین )
من رو به خودش جلب کرد چون حدس زدم از اسم فیلم زندگی جان نش گرفته شده همون ذهن زیبا اگه درست حدس زدم حتما بگو
ممنون
پنج‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 07:26 ب.ظ
امتیاز: 0 0
+ حرفهای ناتمام http://shariatti.blogsky.com
زن یک باره روشنفکر می شود !

فریاد استعمار را از زبان دکتر علی شریعتی بشنوید.
حرفهای ناتمام به روز شد.
موفق و بهروز باشید...
پنج‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 09:52 ب.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :